أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

30

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

آن با كافران نتوان كرد و آن در هر جايى هست ميگويد : وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ * يعنى آن لطف خاصّ با مؤمنان كند و با كافران نكند كه ايشان را لطف نباشد و لطف را در ايشان تأثيرى نبود گفت كه : قرآن هدايت متقيان است اگرچه قرآن دلالت و بيان است متقى را و غير متقى را ليكن چون متقيان به او منتفع شوند ايشان را تخصيص كرد چنان كه گفت : إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها تو پيغمبر آنى كه بترسد از قيامت ؛ و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله پيغمبر كافّهء خلقان است و ليكن چون منتفع ايشان بودند ايشان را بذكر تخصيص كرد ، متقى كيست ؟ - رسول عليه السّلام گفت چون وى را پرسيدند از تقوى كه : مجمع تقوى اين آيتست كه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ؛ تا آخر آيت ؛ ابن عباس گفت : آن باشد كه از شرك و كفر و معاصى اجتناب كند كعب الاحبار « 1 » را پرسيدند « 2 » از تقوى گفت : كه هيچ در راه

--> ( 1 ) - - در قاموس گفته : « و كعب الحبر و يكسر و لا تقل الاحبار معروف » از اين عبارت برميآيد كه « كعب الحبر » نيز بر او اطلاق ميشده بلكه به نظر فيروز آبادى صحيح همانست و بس و در تاج العروس در شرح اين كلام گفته : « هو كعب بن ماتع الحميرى كنيته ابو اسحاق تابعى مخضرم ادرك النبى و ما رآه ( الى ان قال ) و نقل عن ابن درستويه انه قال : رووا انه يقال كعب الحبر فمن جعله و صفا له نون كعبا و من جعله المداد لم ينون و اضافه الى الحبر و فى شرح نظم الفصيح : الظاهر انه يقال كعب الاحبار اذ لا مانع منه و الاضافة تقع بادنى سبب و السبب هنا قوى سواء جعلناه جمعا لحبر بمعنى عالم او بمعنى المداد ( تا آخر آنچه گفته ) و شيخ بهائى ( ره ) در قصيدهء معروفهء خود كه موسوم است به « وسيلة الفوز و الامان فى مدح مولانا صاحب الزمان عجل اللّه فرجه » از او بلفظ كعب الاحبار تعبير كرده آنجا كه گفته : « و انقذ كتاب اللّه من يد عصبة * عصوا و تمادوا فى عتو و اعثار » « يحيدون عن آياته لرواية * رواها ابو شعيون عن كعب الاحبار » ( 2 ) - - در مجمع البيان و كشف الاسرار و غير آنها گفته‌اند : « كه پرسنده عمر بن الخطاب بوده » بايد دانست كه اين مضمون بعينه از امير المؤمنين على عليه السّلام مأثور است چنان كه محمد بن طلحهء شافعى در كتاب مطالب السؤل فى مناقب آل الرسول نقل كرده در صدر خطبهء از آن حضرت به اين عبارت ( ص 52 چاپ ايران بسال 1287 ) « اجعل الدنيا شوكا و انظر اين تضع قدمك منها » و علامهء مجلسى ( ره ) نيز آن را از مطالب السؤل در مجلد هفدهم بحار الانوار ( ص 122 چاپ كمپانى ) نقل كرده است با وجود اين جاى تعجب است كه اين مضمون بلند را بامير المؤمنين نسبت نداده‌اند و حال آنكه ظن متاخم بعلم آنست كه اين كلام از غير سر چشمهء صافى كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام باشد صادر نشده است و اللّه اعلم .